پانيا پاكدلپانيا پاكدل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه سن داره

پانی کوچولوی من

شعرهایی که پانیا جون تا حالا یاد گرفته

تاب تاب عباسی     ادا منو ننازی      اده منو بندازی     تو بدل مامان بندازی یه توپ دارم گلگلیه     سرخ وسفیدو آبیه       میزنم زمین      هوا میره     نمیدونی تا اوجا میره      من این توپو نداشتم          مشتامو اوب نوشتم     بابا بهم ایدی داد    یه توپ گلگلی داد   اتل متل تتوره      گاو حسن تتوره    نه شیر داره ...
1 آذر 1392

خوشکل خانوم تو مراسم عروسی عمو جوادش

پانیا جونو  به عروسی عمو جوادش  که آخرای شهریور برگزار شده بود بردیم .  اولاش خیلی دوست داشت و کلی ذوق کرده بود .یواش یواش که مهمونا اومدن و تالار شلوغ شد دیگه همش بهونه میگرفت و بد خلقی میکرد. اصلا نمیذاش ازش عکس بگیریم . همین چند تا عکسم که ازش گرفتیم , اول مراسم که هنوز مهمونا نیومده بودن  گرفتیم؛تازه با وجود اینکه رقص خوبی داره ولی اصلا تو عروسی نرقصید. فکر میکنم از جاهای خیلی شلوغ خوشش نمیاد . اینم چند تا عکساش تو عروسی: اینم چند تا از عکساش همراه با پسر عمش"عرفان " : ...
21 آبان 1392

پانیا جون در ارامگاه خیام در نیشابور

پانیا جونو یه روز جمعه تو شهریور که هنوز هوا سرد نشده بود به همراه دو تا از دوستانمون بردیم نیشابور .خیلی بهش خوش گذشت . البته اولش که رسیدیم ارامگاه خیام خیلی بهونه میگرفت ولی بعدش که واسش خوردنی (چیسپ )گرفتیم اروم تر شد. اینم چند تا از عکساش تو ارامگاه خیام : ...
20 آبان 1392

پانیا جون در شهر بازی سرزمین عجایب

پانیا را وقتی برای اولین بار بردیم شهر بازی ,خیلی از بازیهارو میترسید سوار شه , فقط تونستیم چند تا بازیشو که دوست داشت سوارش کنیم. با این وجود ولی شهر بازی رو خیلی دوست داشت, خیلی خوشحال بود که اومده بود شهر بازی. وقتی هم که میخواستیم از شهر بازی بیایم بیرون با گریه اوردیمش بیرون. اینم چند از عکساش تو شهر بازی سرزمین عجایب : ...
20 آبان 1392

فرارسيدن عيد فطر ؛ عيد عبوديت وبندگي بر شما مبارك باد

خداوندا تو را شاکریم که یک ماه میهمان سفره رحمت وبركتت بوديم و این اجازه را به ما دادی كه تا سحرها عاشقانه با تو سخن بگوییم و درد دلمان را با تو بگوییم و اکنون روز اول شوال را بر ما عید گرداندی. ...
17 مرداد 1392